آهــــــو خـــانـــوم

 

چی می شد ؟

عاشق و معشوقها ای کاش بهم انقد شک نداشتن
سقف اعتمادامون کاش انقدر ترک نداشتن
چی می شد دست من و تو همیشه تو دست هم بود
 از ما هرچی که می گفتن واسه ی عاشقی کم بود
چی می شد بی التماسم تو می اومدی به خونه
چی می شد دلت می دونست که باید پیشم بمونه
 چی می شد می سوخت دلامون واسه التماس سیبا
چی میشد دنیا رو یک شب بسپاریم دست غریبا
چی می شد من رو تو یک شب ببری به زیر بارون
حتی به قیمت مرگ عزت و آبروهامون
کاش برای کشتی عشق یکی از ما ناخدا بود
 که می رفتیم اونجا غیر ما فقط خدا بود
 چشمای ناز تو ای کاش یه ضریحی داشت طلایی
 انقد دورش می گشتم که نشه پیداش جدایی
کاشکی یادمون نمی رفت عهدامون بدون علت
 واسه ی دفاع از خود دست نمی زدیم به تهمت
 کاشکی عهدامون نمی شکست با یه اتفاق ساده
 به دلیل اینکه آدم توی این دنیا زیاده
کاش برای اون مهم بود چشام از خاطره خیسه
گفته بودم که دل من برای اون می نویسه
یادته واست نوشتم روی صفحه های رنگی
حیفه که پیشم نمونن چشای به این قشنگی
گفتی تنها راهه پرواز ولی آسمون چه دوره
واسه تو کاری نداره که دسات مثل بلوره
 کی میگه سرمای بهمن واسه باریدن برفه
 ایراد از عشق من و توست که همش اسیر حرفه
 نگرانم واسه اون روز که بازم تازه شه داغم
ونم یه روز نزدیک نمی یای دیگه سراغم
من خودم دیدم ستاره نور نداره بی فروغه
تو اصن دوسم نداشتی هر چی که گفتی دروغه
 هنوزم عاشقتم جون چشات جون دریا
ولیکن یادت بمونه خوب من و گذاشتی تنها
می خواد دعاهای ما واسه همدیگه بگیره
یکی از ما با شهامت واسه اون یکی بمیره
قدر بین دلا و حرفهای ما اختلافه
 این روزها درد غریبی می کنه ما رو کلافه
چی میشه با هم بسازیم یه روزی یه شهر تازه
 بدون اینکه بگیریم از کسی حتی اجازه
یادگاری بنویسیم کاش رو گلبرگای قرمز
بنویسیم که عزیزم هر جا باشم بی تو هرگز
کاش نشه زندگیامون یه روزی اسیر تکرار
و یادت می یاد عزیزم گفتی به امید دیدار ؟

مریم حیدرزاده

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        چهارشنبه ۳٠ بهمن ،۱۳۸٧ - ahoo

خیال

پا
بر پاگرد
پاره ی رویاهایم ،
می گذاری
تا به گذشته های
غبار گرفته ی مان ،
که هنوز
دست وپا می زنند ،
سرک بکشی ؟

آرام
قدم بگذار !
که خیال من ،
دیری ست به خواب رفته ...

شوان کاوه

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        چهارشنبه ٢۳ بهمن ،۱۳۸٧ - ahoo

یاد باد

 

یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد

به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد

آن جوان بخت که می‌زد رقم خیر و قبول

بنده پیر ندانم ز چه آزاد نکرد

کاغذین جامه به خوناب بشویم که فلک

رهنمونیم به پای علم داد نکرد

دل به امید صدایی که مگر در تو رسد

ناله‌ها کرد در این کوه که فرهاد نکرد

سایه تا بازگرفتی ز چمن مرغ سحر

آشیان در شکن طره شمشاد نکرد

شاید ار پیک صبا از تو بیاموزد کار

زان که چالاکتر از این حرکت باد نکرد

کلک مشاطه صنعش نکشد نقش مراد

هر که اقرار بدین حسن خداداد نکرد

مطربا پرده بگردان و بزن راه عراق

که بدین راه بشد یار و ز ما یاد نکرد

غزلیات عراقیست سرود حافظ

که شنید این ره دلسوز که فریاد نکرد

 

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        یکشنبه ٢٠ بهمن ،۱۳۸٧ - ahoo

مهربان وفادار

هشتاد سالگی و عشق تصدیق کن که عجیب است‌

حوای پیر دگربار گرم تعارف سیب است‌

لب سرخ و زلف طلا‌یی زیبا ولی نه خدایی‌

بر چهره رنگم اگر هست آرایش است و فریب است‌

در سینه‌ام دل شیدا پرپرزنان ز تمنا

هفتاد ضربه او را گویی دوبار ضریب است‌

عشق است و دغدغه شرم تن از هوای هوس گرم‌

می‌سوزم از تب و این تب فارغ ز لطف طبیب است‌

شادا کنار من آن یار آن مهربان وفادار

گویی میان بهشتم تا این کنار نصیب است‌

با بوسه بسته دهانم گفتن سخن نتوانم‌

آتش فکنده به جانم این بوسه نیست لهیب است‌

ای تشنه مانده عاشق یار است و بخت موافق‌

با این شراب گوارا دیگر چه جای شکیب است‌

آدم بیا به تماشا بس کن ز چالش و حاشا

هشتاد ساله حوا با بیست ساله رقیب است‌....

سیمین بهبهانی

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        شنبه ٥ بهمن ،۱۳۸٧ - ahoo

/p>